برای بهاری که نیست

این بهارها بهاریه نوشتن نمی‌خواهد. اصلن بهار کجا بود؟ نوروز یعنی چه؟ حالا که تمام غروب‌ جمعه‌های دنیا دلتنگی‌شان را جمع کرده و اسمش را گذاشته‌اند غم غربت و آوار کرده‌اند بر دل و جان بیماری که نگاه از در و پنجره برنمی‌دارد، مثلن بهاریه بنویسم، که نوروزتان پیروز. لباس نو بر تن کنم تا چه بشود؟ گیرم هوا تغییر کرده و بادهای بی‌قراری درها را بلرزاند شاخه‌ها را بیدار کند، لباس‌ها را بر بند رخت برقصاند، گیرم بر شهر هزار رنگین کمان نقاشی کرده باشند، گیرم سر چهارراه‌ها ماهی قرمز بفروشند، گیرم حاجی فیروز ...

نمایش خبر در سایت مبدا